حمد الله مستوفى قزوينى

267

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز توران همين سال سلجوقيان * بدين ملك كردند ميل آن زمان 40 بر اين حال چون سال بگذشت چار * كسى گفت ناگه بدان شهريار كه : « عمزاده‌ات احمد اندر نهان * برآنست بر تو سرآرد جهان » همى خواست طايع بگيرد ورا * گريزان شد احمد از آن پادشا به واسط شد و در بطيحه « 1 » كشيد * ز بيم روان اندر او آرميد بر اين نيز بگذشت دو سال باز * بهاء الدّول شد به دل كينه‌ساز 45 خليفه به دستش گرفتار شد * وز آن كار ارج شهى خوار شد به الزام او خويش را خلع كرد * ده و دو پس از خلع بُد زنده مرد ز دار الخلافه هر آن چيز بود * همه لشكر ديلم اندر ربود مه هشتمين سال هشتاد و يك * ز سيصد فزون بُد ز گشت فلك ده و هفت با ماه نُه پادشاه * بُد آن نامور مهتر پاك راه 50 بُدش عمر شصت و شش و يك پسر * همو نيز بگذشته پيش از پدر به عهدش ز سامانيان شهريار * چو منصور و چون نوح بُد كاردار عضد پادشا بود از ديلمان * دو نامى برادر به پيشش همان سه پورش شدند همچنين تاجور * شرف دوله ، صمصام دوله دگر بهاء الدّول بُد سئم تاجور * كزو كار طايع درآمد به سر 55 بدى بيستون « 2 » شاه ملك طبر * برادرش قابوس بودى دگر

--> ( 1 ) ( ب 43 ) . در اصل : بطيحه ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 55 ) . در اصل و سب : بهفسون ؟ ؟ ؟ .